پندار شاد
شاد زی با سیه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩۳/٥/۳

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

ملک الشعرای بهار

نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩۳/٢/٧

کتاب

 

 نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد و هر روز یکی را میخواند...!

ترس من از آدم هایست که یک کتاب دارند وآن را مقدس میدانند و هیچگاه نمیخوانند.

  برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتابها را سوزاند کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند . . .  (ویکتور هوگو)

 از کتابفروشی پرسیدند : وضع کسب و کارت چگونه است؟ گفت : بسیار بد ، چون آنهایی که پول دارند اهل مطالعه نیستند و آنهایی هم که سواد دارند پول ندارند !!!

  خواندن بی اندیشه بیهوده است ؛ و اندیشه بدون خواندن خطرناک ... ( کنفوسیوس)

  اگر میخواهی راحت باشی کمتر بدان واگر میخواهی خوشبخت باشی بیشتر بخوان ؛

 

نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩۳/۱/٩

جلوه های نوروز و بهار در شعر فارسی

 

نوروز و آمدن بهار و طراوت دوباره طبیعت مورد توجه همه شعرای فارسی زبان بوده و
هر یکی با توجه زمینه فکری خود به نوعی به وصف نوروز و جلوه های زیبای
طبیعت پرداخته اند.  

در این نوشته به تعدادی از شاعران پارسی گوی که نوروز و بهار را مضمون شعر خود کرده اند ، نمونه هایی ذکر میشود تا در استقبال نوروز و بهار ، کام خوانندگان شیرین و روزگارشان شادان باد .

 

حکیم عمر خیام نیشابوری

حکیم عمر خیام در قرن پنجم می زیسته و یکی از آثار مهم وی رباعیات است که شهرت عالمگیر دارد . حکیم خیام کلامش مملو از استدلال و آگاهی دادن است و هر
خواننده ای را وادار به تفکر می کند . در اینجا سه رباعی که بیشتر در باره نوروز ، گل ، طربناکی بلبل و ناپایداری گل و سبزه است ، آورده می شود :

برچهره گل شبنم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

 

 

 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و بجام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه تست

فردا همه از خاک تو برخواهد رست

 

 

 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده

بلبل ز جمال گل طربناک شده

در سایه گل نشین که بسیار این گل

از خاک برآمده است و در خاک شده

 

بابا طاهر

بابا طاهر نیز در قرن پنجم و در همدان می زیسته است . بابا طاهر از شعرای نامی و
عارف بزرگ ، ساده و بی پیرایه است . بابا طاهر دو بیتی هایش را به لهجه ای
سروده که نشان دهنده زبان پهلوی است و بیگمان محبوبیت و شهرت باباطاهر
مرهون توجهی است که به این زبان و کشور خود داشته است و در نهایت سادگی با
آهنگ دلنشین ، روح ایرانی را تسلی بخشیده است . از بابا طاهر نیز سه دو
بیتی بهاریه نقل می شود :

عزیزان موسم جوش بهاره

چمن پر سبزه و صحرا لاله زاره

دمی فرصت غنیمت دان در این فصل

که دنیای دنی بی اعتباره

 

 بمو واجی چرا ته بی قراری

چو گل پرورده باد بهاری

چرا گردی بکوه و دشت و صحرا

بجان او ندارم اختیاری

 

 گلان فصل بهاران هفته بی

زمان وصل یاران هفته بی

غنیمت دان وصال لاله رویان

که گل در لاله زاران هفته بی

 معدن آق دربند


ادامه مطلب ...
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٢/۸/۳٠

زندگی شهد گلهاست 

زنبور زمان می خوردش 

آنچه می ماند عسل خاطره هاست.

******

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبایی رسند

 

آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت

****

زندگی زیباست 

و هر روزش آغازی دوباره

برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته ...

و اما زندگی با تمام سختی ها و مشکلاتش همچنان زیباست

چشم ها را باید شست 

جور دیگر باید دید.

****

نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٢/۸/۱٧

 

«دردی اگر داری و همدردی نداری٬

 

با چاه آن را درمیان بگذار!

 

                                 با چاه!

 

غم روی غم اندوختن دردیست جانکاه!»

 

گفتند این را پیش از این اما نگفتند٬

 

گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند٬

 

آنگاه دردت را کجا فریاد کن.

 

                                              آه!

 

 

نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٢/٧/٢٠

باز هم نیلبک و زمزمه ی چوپان ها ،

برّه ها ، بوی علف ، همهمه ی چوپان ها .

مثل یک وسعت پر حوصله ، روشن ، آرام ،

می رود تا دل صحرا، رمه ی چوپان ها.

مثل یک تشنه که در حجم عطش پژمرده است ،

چشمه سیراب شد از قمقمه ی چوپان ها.

ردّ پای گله ای تلخ همیشه باقی است ،

در افق های نگاه همه ی چوپان ها.

گرگ اندوه بزرگی است به اندازه ی کوه ،

پشت تبدار ترین واهمه ی چوپان ها.

باز انگار همین گرگ اجل برگشته ،

می خورد خون دل از جمجمه ی چوپان ها .

گوش کن آینه را می شنوی از آن سو ،

از غم نیلبک و زمزمه ی چوپانها .

شعر از :موسی عصمتی 

مطالب قدیمی تر »
بهرام بالوانه
بهرام بالوانه ام ؛ عاشق کوه و کبک و رودخانه ام؛ در جهان گذران با دلی بی کینه ام " پندار شاد" است خانه ام بخوانید و بنوشید از وب و پیمانه ام ، تو هستی مهمانم ای گل و من پروانه ام ؛
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :