نام اسب از ایران و زبان پارسی گرفته شده است. اسب در زبان اوستایی اسپا، در زبان پهلوی اسپ و در پارسی کنونی اسب، در زبان هندی اسوا، در لهجه کردی هسپ نامیده می شود. در پشتو اس و در زبان آسی افسا و در بلوچی اسپ نامیده می شود. در پارسی باستان گاهی اسب را (( اسا )) می گفتند و لفظ استر نیز صورت فرعی اسب است. اکثر اقوام هند و اروپایی دیگر نیز مفهوم اسب را با کلمات هند و اروپایی ادا می کردند، به لاتین اکوس، به یونانی هیپوس (هیکوس هندی باستان). اسب در زبان عیلامی کوتو نامیده می شود که ماخوذ از کوه نشینان است. اسب را به آکدی سیسوس، به کنعانی و عبری سوس... و در عربی ((فرس)) می نامند.
برخی واژه اسب را از مصدر (اک) آریایی به معنی تند رفتن گرفته اند چون اسب از سایر حیوانات تندتر می دود.
اصولا" نام قوم پارس که به تعبیری نام کل ایران است، با نام اسب پیوستگی دارد. چنانکه از متن نوشته های فارسی باستان چنین بر می آید که ایرانیان را در پارسی باستان پ ُ،پ ِ، در زبان اوستایی پارسـَ و در زبان فارسی: پارس، فارس، فارسی می گویند و از همین ریشه است پارسا (پرهیزگار) و فرس یعنی اسب، در هندی باستان نیز پارسیک به معنی پارسی و اسب آمده است. نوبخت در رساله ماهسر عقیده دارد که اسب جنگی در اوستا در ضمن کهر یا کار است که از نام کُر به مفهوم جنگ است ولی در فارسی نو به معنای نوعی اسب است. در ضمن بارک و بارگی یعنی کوه و دیوار بلند و برج نیز مفهوم اسب را دارد. وی عقیده دارد که لغت فرس به معنای اسب لغت عربی نیست، بلکه دخیل است و چون اسب توسط ایرانیان وارد عربستان شد و نخستین بار اسب را از مادها یا اهل الجبال اخذ کردند این نام را نیز از آنان گرفتند و احتمال می رود که فرس معرب برز یعنی کوه باشد، چنانکه جبال بارز در کرمان یعنی کوه بلند و برزو یعنی بلند بالا و البرز یعنی کله کوه است
وجه تسمیه شهر بزرگی چون اصفهان نیز از اسب است. مورخین مشهور اسلامی چون ابن کلبی و اصطخری و یاقوت می نویسد که اصفهان در اصل ((اسب و هان)) بوده است. هان علامت جمع فارسی و اصفهان به معنی شهر سواران است و در ضمن اصفهان را به معنی شهر سپاهیان نیز گرفته اند.
اسامی ایرانیان و اسب
ایرانیان از روزگار کهن با اسب آشنایی داشته، آن را پرورش داده و با آن هم زیستی داشته اند، موید علاقه ایرانیان به اسب، اسامی بزرگان، پادشاهان داستانی و ... است که با نام اسب همراه است. نام ۴ تن از نیاکان زرتشت با واژه اسب همراه است. پوروشسب نام پدر زرتشت یعنی دارنده اسب پیر، دومین نیای زرتشت پیتراسپ یعنی دارنده اسب تندرو، چهارمین نیای زرتشت هچدسپ یعنی دارنده اسب شستشو شده است. از جمله ایرانیان دیگری که نامشان با نام اسب آمیخته است، موارد زیر را می توان ذکر کرد: کرساسپ (گرشاسپ): دارنده اسب لاغر، ارجت اسپ (ارجاسب): دارنده اسب ارجمند، ائوروت اسپ (لهراسب): دارنده اسب تندرو، یاماسپ (جاماسب)=تهماسب: دارنده اسب زورمند، شیداسب: دارنده اسب درخشان، ویشتاسب (گشتاسپ): دارنده اسب از کار افتاده و یا به قولی صاحب اسب جنگی.
کوی ویشتاسپ آخرین پادشاه کیانیان صاحب اسبان از کار افتاده بود و چنانکه از یشتها بر می آید آرزوی اسبان بسیار داشته و خداوند آرزوی او را بر می آورد.
اسب و چوگان
آغاز و سرمنشاء پیدایش این ورزش به عهد باستان تعلق دارد . طبق اسناد تاریخی این ورزش از525 سال قبل از میلاد مسیح تا کنون دارای قدمت می باشد. بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده ، مهد و زادگاه این ورزش ایران باستان می باشد ونام چوگان نیز از آن دوران به یادگار مانده است. نام چوگان از نام چوبی که در آن استفاده میشود برگرفته شدهاست. این بازی در ابتدا عنوانی نظامی و جنگی داشت و سوارکاران ایرانی در آن استعداد اسبهای جنگی خود را به نمایش میگذاشتند.
چوگان به هنگام کشور گشایی داریوش اول در هند، در آن سرزمین رواج یافت. اروپاییان در زمان صفویان و در زمان استعمار خود در هند، با این بازی آشنا شدند و آن را در سراسر اروپا پخش کردند.
|
اسبها و ضرب المثل ها
- اسب را در لاغری و دختر را در غریبی بیازمای. - اسب را از تکش (دو، دونیده) و جغد را از پروازش میشناسند. صاحب اسب بال دارد، صاحب پسر اقبال. - اسب را پای بند، پیر میکند، جوان را داس. - اسب چابک و تیز و یا بو باید چاق و محکم باشد. از اسب افتاد به خر سوار شد: تنزل رتبه از اسب افتاد، از اصل که نیفتاد: دوام اصالت اسب ترکمنی هم از توبره می خورد هم از آخور: دو رویه کاری اسب فربه شود سرکش اسب را گم کرده پی افسارش می گردد اسب و جامه را نیکو دار تا اسب و جامه ترا نیکو دارد: ظاهرت را آراسته کن دندان اسب پیشکشی را نمی شمرند اسب دونده کاه و جو خودش را زیاد می کنه اسبی را که در چهل سالگی سوقان کنند برای بازار قیامت خوب است: کمالات را بهتر است از جوانی بیاموزند چو تازی بود اسب، یک تازیانه: عاقل را یک حرف بس است به اسب شاه گفتند یابو: کنایه از توهین بدون قصد آن استر را گفتند پدرت کیست، گفت خاله ام مادیان است: کنایه از تبار پست اسب و استر که به هم افتند، خر در میانه پایمال می شود |

