درباره نویسنده
بهرام بالوانه
بهرام بالوانه ام ؛ خرم پسندم از غمها بیگانه ام ؛ عاشق کوه و کبک و رودخانه ام؛ در جهان گذران با دلی بی کینه ام " پندار شاد" است خانه ام بخوانید و بنوشید از وب و پیمانه ام ، تو هستی مهمانم ای گل و من پروانه ام ؛
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • بهرام بالوانه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • اسپ
  • از رودکی
  • شعر گرگ
  • نخستین شعر فارسی از بهرام گور
  • سورنا
  • ساختار ارتش اشکانیان
  • پاسخ های بزرگمهر فرزانه به پرسش های انوشیروان
  • ورزش
  • نگاه
  • آیا میتوان شادی را اندازه گرفت؟
  • شایست نشایست
  • دوست
  • پیوند دل
  • ۱۳٩٠/۱/٢٧
  • امشب
  • سکوت
  • دوست
  • زبان سغدی
  • شادی در نظر بزرگان
  • اسب در ضرب المثل ها
  • شعار شما بیانگر شخصیت شماست!
  • دوبیتی
  • اگر هوس بود یکبار بس بود
  • شاپور ساسانی
  • ۱۳۸٩/۸/٤
  • مسابقات تیس کوپان
  • پدر
  • مادر
  • شادی
  • ایران
کلمات کلیدی مطالب
  • شعر (٥٢)
  • ایران (٢٤)
  • تاریخی (٢٢)
  • شادی (۱٥)
  • زندگی (۱٥)
  • پند (۱٤)
  • دوبیتی (۱۱)
  • سخن بزرگان (۸)
  • خراسان (۸)
  • کوه (٧)
  • موفقیت (٦)
  • تاریخ ادبیات (٦)
  • موسی عصمتی (٥)
  • آقدربند (٥)
  • اشک (٥)
  • عشق (٤)
  • جشن (٤)
  • مهر (٤)
  • اشکانیان (٤)
  • دکتر شریعتی (٤)
  • تاریخچه ورزش (٤)
  • پندار شاد (۳)
  • کبک دری (۳)
  • اسب (۳)
  • سرخس (٢)
  • تاجیکستان (٢)
  • تربیت کودکان (٢)
  • کشفرود (٢)
  • خوشبینی (٢)
  • چنگ نواز (۱)
  • شادی و سوگ در ایران باستان (۱)
  • اسداله غریب (۱)
  • عناصر جهان بینی ایرانی (۱)
  • زبان سغدی (۱)
  • سرو کاشمر (۱)
  • سایه جومونگ بر ایران (۱)
  • رباط شرف (۱)
  • لقمان سرخسی (۱)
  • هخامنشیان کاشف آمریکا (۱)
  • موجود شگفت سرستون تخت جمشید (۱)
  • جغرافیای ایران (۱)
  • شعر بلوچی (۱)
  • آرش کمانگیر (۱)
  • حسن صباح (۱)
  • سورنا (۱)
  • کبک (۱)
  • گل نیلوفر (۱)
  • جنگ (۱)
  • گرگ (۱)
  • روزه (۱)
  • شب یلدا (۱)
  • جشن سده (۱)
  • هخامنشیان (۱)
  • رباعی (۱)
  • قلعه الموت (۱)
  • جشن مهرگان (۱)
  • ساسانیان (۱)
  • رودکی (۱)
  • استرس (۱)
  • نوروز (۱)
  • مولانا (۱)
  • علمی (۱)
  • حقیقت (۱)
  • مادر (۱)
  • پدر (۱)
  • اندیشه (۱)
  • دوست (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
دوستان من
  • آخرين جرعه جام
  • باد شن ستاره ها
  • گفته ها و نكته ها
  • عاقلان دانند
  • دستي بر آتش هنر
  • راز
  • دانش كشاورزي
  • شریعتی در تنهایی من
  • دنیای کوچک من
  • پزشک آینده
  • نوشرواني
  • زندگی خالی نیست
  • حرفهای صادقانه
  • فن آوری اطلاعات "آی تی"
  • روياي خيس
  • به لهجه باران
  • گروه موسیقی
  • مردونه
  • سعادت
  • خانه خوبان
  • کاغذها و نوشته ها
  • دنیای بلوچی
  • شعر و ادبیات پریس
  • فقط ایران
  • سپیده ها
  • زیبا سخن آنکه
  • میمه
  • ترانه های محمد اکبری
  • دل بی آزار
  • تنهایی یاس
  • کلبه سبز
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



پندار شاد
شاد زي با سيه چشمان شاد كه جهان نيست جز فسانه و باد
اسپ
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩۱/٢/٥

نام اسب از ایران و زبان پارسی گرفته شده است. اسب در زبان اوستایی اسپا، در زبان پهلوی اسپ و در پارسی کنونی اسب، در زبان هندی اسوا، در لهجه کردی هسپ نامیده می شود. در پشتو اس و در زبان آسی افسا و در بلوچی اسپ نامیده می شود. در پارسی باستان گاهی اسب را (( اسا )) می گفتند و لفظ استر نیز صورت فرعی اسب است. اکثر اقوام هند و اروپایی دیگر نیز مفهوم اسب را با کلمات هند و اروپایی ادا می کردند، به لاتین اکوس، به یونانی هیپوس (هیکوس هندی باستان). اسب در زبان عیلامی کوتو نامیده می شود که ماخوذ از کوه نشینان است. اسب را به آکدی سیسوس، به کنعانی و عبری سوس... و در عربی ((فرس)) می نامند.

برخی واژه اسب را از مصدر (اک) آریایی به معنی تند رفتن گرفته اند چون اسب از سایر حیوانات تندتر می دود.

اصولا" نام قوم پارس که به تعبیری نام کل ایران است، با نام اسب پیوستگی دارد. چنانکه از متن نوشته های فارسی باستان چنین بر می آید که ایرانیان را در پارسی باستان پ ُ،پ ِ، در زبان اوستایی پارسـَ و در زبان فارسی: پارس، فارس، فارسی می گویند و از همین ریشه است پارسا (پرهیزگار) و فرس یعنی اسب، در هندی باستان نیز پارسیک به معنی پارسی و اسب آمده است. نوبخت در رساله ماهسر عقیده دارد که اسب جنگی در اوستا در ضمن کهر یا کار است که از نام کُر به مفهوم جنگ است ولی در فارسی نو به معنای نوعی اسب است. در ضمن بارک و بارگی یعنی کوه و دیوار بلند و برج نیز مفهوم اسب را دارد. وی عقیده دارد که لغت فرس به معنای اسب لغت عربی نیست، بلکه دخیل است و چون اسب توسط ایرانیان وارد عربستان شد و نخستین بار اسب را از مادها یا اهل الجبال اخذ کردند این نام را نیز از آنان گرفتند و احتمال می رود که فرس معرب برز یعنی کوه باشد، چنانکه جبال بارز در کرمان یعنی کوه بلند و برزو یعنی بلند بالا و البرز یعنی کله کوه است

وجه تسمیه شهر بزرگی چون اصفهان نیز از اسب است. مورخین مشهور اسلامی چون ابن کلبی و اصطخری و یاقوت می نویسد که اصفهان در اصل ((اسب و هان)) بوده است. هان علامت جمع فارسی و اصفهان به معنی شهر سواران است و در ضمن اصفهان را به معنی شهر سپاهیان نیز گرفته اند.

اسامی ایرانیان و اسب

ایرانیان از روزگار کهن با اسب آشنایی داشته، آن را پرورش داده و با آن هم زیستی داشته اند، موید علاقه ایرانیان به اسب، اسامی بزرگان، پادشاهان داستانی و ... است که با نام اسب همراه است. نام ۴ تن از نیاکان زرتشت با واژه اسب همراه است. پوروشسب نام پدر زرتشت یعنی دارنده اسب پیر، دومین نیای زرتشت پیتراسپ یعنی دارنده اسب تندرو، چهارمین نیای زرتشت هچدسپ یعنی دارنده اسب شستشو شده است. از جمله ایرانیان دیگری که نامشان با نام اسب آمیخته است، موارد زیر را می توان ذکر کرد: کرساسپ (گرشاسپ): دارنده اسب لاغر، ارجت اسپ (ارجاسب): دارنده اسب ارجمند، ائوروت اسپ (لهراسب): دارنده اسب تندرو، یاماسپ (جاماسب)=تهماسب: دارنده اسب زورمند، شیداسب: دارنده اسب درخشان، ویشتاسب (گشتاسپ): دارنده اسب از کار افتاده و یا به قولی صاحب اسب جنگی.

کوی ویشتاسپ آخرین پادشاه کیانیان صاحب اسبان از کار افتاده بود و چنانکه از یشتها بر می آید آرزوی اسبان بسیار داشته و خداوند آرزوی او را بر می آورد.

 

اسب و چوگان

 

آغاز و سرمنشاء پیدایش این ورزش به عهد باستان تعلق دارد . طبق اسناد تاریخی این ورزش از525 سال قبل از میلاد مسیح تا کنون دارای قدمت می باشد. بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده ، مهد و زادگاه این ورزش ایران باستان می باشد ونام چوگان نیز از آن دوران به یادگار مانده است. نام چوگان از نام چوبی که در آن استفاده می‌شود برگرفته شده‌است. این بازی در ابتدا عنوانی نظامی و جنگی داشت و سوارکاران ایرانی در آن استعداد اسب‌های جنگی خود را به نمایش می‌گذاشتند.

چوگان به هنگام کشور گشایی داریوش اول در هند، در آن سرزمین رواج یافت. اروپاییان در زمان صفویان و در زمان استعمار خود در هند، با این بازی آشنا شدند و آن را در سراسر اروپا پخش کردند.

اسبها و ضرب المثل ها


- اسب بال و پر انسان است.

- اسب را در لاغری و دختر را در غریبی بیازمای.

- قبل از خرید اسب زینش را بخر و در خریدن اسب نیز عقلت را بکار ببر.

- اسب اگر می‌خری، سرکشش را بخر، شتر اگر می‌خری بار کشمش را.

- اسب از هر جا که رم کند می‌ترسد و مرد از جایی که ترس دارد پرهیز می‌کند.

- اسب برای صاحب‌اش حمیت می‌آورد یا (صاحب اسب دارای حمیت هم هست(

- اسب را از تکش (دو، دونیده) و جغد را از پروازش می‌شناسند.

- قاچ زین را بگیر، از اسب دوانیت گذشتم.

- اسب پیر را به دشت رها می‌کنند

- قدر اسب را سوار می‌داند و قدر کمان را تیرانداز، به مصداق (قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری).

- از رفتار اسب کاه و یونجه‌اش زیاد می‌شود و از کردار دختر احترامش.

- خوی و خلق اسب را صاحبش می‌داند.

- سوار حتی پدرش را نمی‌شناسد. (مغرور و متکبر می‌شود(.

- تا کره اسب شود، صاحبش «مات» می‌شود، (به مصداق این ضرب‌المثل فارسی تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود(

 صاحب اسب بال دارد، صاحب پسر اقبال.

- اسب را فروختیم ثروتمند نشدیم، گوشتش را فروختیم ثروتمند نشدیم.

- اسب را پای بند، پیر می‌کند، جوان را داس.

- اگر ناز اسب را بکشی، روزی به دردت می‌خورد.

- اسب را با شلاق مران، با تعلیم بران.

- اسب چابک و تیز و یا بو باید چاق و محکم باشد.

- زینت اسب دم و زینت زن گیسوان اوست.

- زن بدون شوهر، اسب بدون افسار است.

از اسب افتاد به خر سوار شد: تنزل رتبه

از اسب افتاد، از اصل که نیفتاد: دوام اصالت

اسب ترکمنی هم از توبره می خورد هم از آخور: دو رویه کاری

اسب فربه شود سرکش

اسب را گم کرده پی افسارش می گردد

اسب و جامه را نیکو دار تا اسب و جامه ترا نیکو دارد: ظاهرت را آراسته کن

دندان اسب پیشکشی را نمی شمرند

اسب دونده کاه و جو خودش را زیاد می کنه

اسبی را که در چهل سالگی سوقان کنند برای بازار قیامت خوب است: کمالات را بهتر است از جوانی بیاموزند

چو تازی بود اسب، یک تازیانه: عاقل را یک حرف بس است

به اسب شاه گفتند یابو: کنایه از توهین بدون قصد آن

استر را گفتند پدرت کیست، گفت خاله ام مادیان است: کنایه از تبار پست

اسب و استر که به هم افتند، خر در میانه پایمال می شود








نظرات ()



از رودکی
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه‌گاه
چو نان حصارئی که گذر دارد از رقیب

یک چند روزگار جهان دردمند بود
به شد که یافت بوی سمن باد را طبیب

باران مشک‌بوی ببارید نوبنو
وز برف برکشید یکی حله‌ی قصیب

کنجی که برف همی داشت گل گرفت
هرجو یکی که خشک همی بود شد رطیب

لاله میان کشت بخندد همی ز دور
چون پنجه‌ی عروس بحنا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید
سار از درخت سرو مر او را شده هجیب

صلصل به سرو بن بر با نغمه‌ی کهن
بلبل به‌شاخ گل بر با لحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زئید شاد
کاکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

نظرات ()



شعر گرگ
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

گفت دانایی که گرگی خیره سر                                                             

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ                                                   

 روز و شب ما بین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست                                                     

 صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا, انسان رنجور پریش                                                        

  سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا, زور آفرین مرد دلیر                                                            

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک                                                   

 رفته رفته می شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست                                              

گرچه انسان مینماید, گرگ هست

وآنکه با گرگش مدارا میکند                                                                

 خلق و خوی گرگ پیدا میکند

در جوانی جان گرگت را بگیر                                                           

وای گر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری, گر که باشی همچو شیر                                                               

 ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدیگر را می درند                                                              

    گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند                                                            

 گرگها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که باهم محرمند                                                             

 گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب                                                     

   با که باید گفت این حال عجیب

از فریدون مشیری

نظرات ()



نخستین شعر فارسی از بهرام گور
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٠/٩/٢٧

بهرام گور پادشاه معروف ساسانی که در تاخ به بهرام پنجم مشهور است از ۴۲۰ تا ۴۳۸ ه میلادی سلطنت کرده است. از زندگی پرتنعم و جنگاوری ها و خوش گذرانی های او داستان های بسیار گرد آمده که بخش عمده ی آن ها از کتاب های پهلوی نقل شده است .

اگر گفته ی همه ی مؤلفان و پژوهشگران تاریخ ادبیات ایران و تذکره‌نویسان پذیرفته آید که نخستین شعر فارسی- و لو درهم شکسته و بدون آهنگ عروضی- از آن اوست، پس بهرام‌گور را باید نخستین شاعر شعر (پهلوی با دری آمیخته به عربی) دانست که در مقام سلطنت به نظم کلام پرداخته است. نورلدین محمد عوفی صاحب کتاب مشهور لباب‌الباب گوید:

«اول کسی که شعر پارسی گفت بهرام گور بود… وقتی، ‌آن پادشاه در مقام نشاط و موضع انبساط این چند کلمه ی موزون به لفظ را راند: منم آن شیر گله، منم آن پیل یله / نام من بهرام گور، کنیتم بوجبله

اما تا ‌زمان عوفی و کتاب لباب‌الباب بیت مزبور مراحل تکامل بسیار طی ‌کرده، به تدریج به وزن عروضی انتقال یافته است و گرنه آن چه برای نخستین‌بار در المسالک و المالک ابن خرداذبه آمده است با این بیت قابل مقایسه نیست، وی در  ذیل شلنبه گوید:«بهرام ‌گور گفته است:‌‌ منم شیر شلنبه و منم ببر یله» .

شمس‌الدین محمد قیس‌الرازی مصنف المعجم فی معاییر شعر هایالجعم گوید:«و همچنین ا‌بتداء شعر پارسی را به بهرام گور نسبت می‌کنند. . . و آن چه عجم آن را اول شعر های پارسی نهاده‌اند و به وی نسبت کرده اینست:

منم آن پیل دمان و منم آن شیر یله / نام من بهرام گور و کنیتم بوجبله

و در برخی کتاب های فرس دیده‌ام که علمای عصر بهرام، هیچ چیز از اخلاق و احوال او مستهجن ندیدند الا قول شعر. پس چون نوبت پادشاهی بدو رسید و ملک بر وی قرارگرفت، آذرباذزرادشتان حکیم پیش وی آمد و در معرض نصیحت گفت: ای پادشاه بدانک انشاء شعر از کبار معایب و دنی عادت پاذشاهانست. . .

بهرام گور از آن بازگشت و پس از آن شعر نگفت و نشنود و فرزندان و اقارب خویش را از آن منع کرد .»

دولتشاه‌ بن علاءالدوله سمرقندی در تذکره یالشعراء خود که در حدود سال ۹۸۲ نوشته شده است، می‌نویسد: «علماء و فضلا، به زبان فارسی قبل از اسلام، شعر نیافته‌اند… اما در افواء افتاده که اول کسی که شعر گفت به زبان فارسی بهرام گور بود و سبب، آن بود که او را محبوبه[ای] بود که وی را دلارام چنگی می‌گفته‌اند… و بهرام، بدو عاشق بود و آن کنیزک را دایم به تماشای شکارگاه بردی و دوستکامی و عشرت، به هم کردی. روزی بهرام به حضور دلارام در بیشه به شیری درآویخت و آن شیر را دو گوش گرفته بر هم بست و از غایت تفاخر، بر زبان بهرام‌ گذشت که: منم آن پیل دمان و منم آن شیر یله و هر سخنی که از بهرام واقع شدی دلارام به مناسبت آن جوابی گفتی. بهرام گفت:جواب این  داری؟ دلارام مناسبت این بگفت: نام، بهرام ترا و پدرت بوجبله. پادشاه را آن طرز کلام به مذاق افتاد».

* همان گونه که دیده می‌شود در ا‌نتساب نخستین بیت فارسی به بهرام‌گور اختلافی در روایات نیست‌ و آن چه هست مربوط به واژه های تشکیل‌دهنده بیتی است که بر زبان بهرام گور یه معشوقه‌اش دلارام رانده شده است.

نظرات ()



سورنا
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٠/٥/٢٢

ســـــــــــربازان جــــــــــــــــهانی

آیا میدانید ۱۷ مرداد در تاریخ ایران مصادف با چه رویدادی است ؟

سال ۵۳ پیش از میلاد امپراتوری بزرگ روم ایران را با ۴۰هزار سرباز مورد هجوم قرار داد . امپراتوری ایران که  ۱۵۰ سال آشفتگی به علت مرگ اسکندر را تجربه کرده بود اکنون زیر پرچم امپراتوری بزرگ اشکانیان ، در حال پا گرفتن بود . کراسوس فرمانده ارشد ارتش روم در مقابل سورنا فرمانده ی لایق ارتش ایران . چه کسی پیروز است ؟ وارثان پرسپولیس یا یاغیان متمدن . رومیها از صلاحهای پیشرفته جنگب با آرایشی تازه و روشی در خور توجه به جنگ ایرانیان آمده بودند . آنها یک نیزه ۵/۲ ویا ۵/۳ متری همراه با یک سپر محکم که بعنوان لاک از  آن استفاده میکردند . و در مقابل تیرها و نیزهای دشمنان در لاک دفاعی فرو میرفتند که خود آرایشی بسیار پیشرفته و حائز اهمیت بود . این استراتژی همان روشی بود که امپراتور روم نیمی از جهان را با آن تصاحب کرده بود.

ترفند ایرانیان

آنها به نزدیکی دروازه های امپراتوری ایران رسیده بودند که عده ای ژنده پوش را میبینند که در مقابل آنها صف آرایی نموده اند . آری آنها سپاه ایران بودند . که به دستور سورنا لباس های کهنه و پاره بر روی لباسهای جنگی بر تن کرده بودند . ارتش روم فریب میخورد و با خیال اینکه با گروهی وحشی طرف هستند . از لاک خود بیرون می آیند و بی مهابا به طرف آنها حمله میکنند . اما به ناگاه ایرانیها لباسهای ژنده ی خود را از تن درآوردند و با یک حمله غافلگیرانه ارتش روم را چنان در هم کوبیدند که ۲۰هزار کشته و ۱۰ هزار اسیر برجای ماند و ۱۰ هزار نفر باقی مانده که فرار کرده بودند هم عده ی کمی به مقصد رسیدند .

طولی نکشید که امپراتور روم "اکتاویوس " از ایران خواست تا پرچمهای سربازن کشته شده اش را پس دهد . اما مجلس مهستان ایران با این خواسته مخالفت نمود . سپس ارتش روم با یک حمله ی کسترده با ۱۱۳ هزار سرباز باز هم اسیر ترفندهای پارتیزانی ایرانیان می شوند. در این جنگ از روش حمله از آسمان (مانند پرواز با کایت) روبرو میشود و با ۲۴ هزار کشته جنگ را چنان می بازد که تا ۷۰ سال پس از آن هیچ برخورد نظامی میان این دو امپراطوری رخ نداد .

 

 

نظرات ()



ساختار ارتش اشکانیان
نویسنده: بهرام بالوانه - ۱۳٩٠/٥/٩

گرچه پیرامون ترکیب و سازمان ارتش اشکانی مانند ارتش هخامنشی مدرک‌های درست و کاملی در دست نیست، اما شرحی که مورخان معتبر رومی از رشادت و چالاکی و مهارت سوارنظام پارث در تیراندازی ذکر کرده اند و بنا بر آن‌چه از شرح رویدادهای جنگ‌های بین ایران و و روم برمی‌آید، می‌توان گفت که پادشاهان اشکانی پیروزی‌های درخشان خود را در برابر رومی‌ها مدیون مانورهای برق آسا و دلاوری‌های این رسته هستند و شهرت و افتخار تاریخی سواران ایران در واقع از همین دوره آغاز می شود. پس در این که رسته‌ی اصلی و عمده‌ی ارتش ایران در دوران اشکانی قسمت سواران بوده محل تردید نیست وبه علاوه رسته‌ی پیاده و اسواران‌های جماز هم به کار می‌رفته است. بنابر آنچه از گفته‌های مورخین رومی مانند پلوتارک، ژوستین و غیره بر می‌آید، سوارنظام ایران در زمان اشکانیان به دو قسمت ممتاز تقسیم می شده است: سوار سبک اسلحه. 2- سوار سنگین اسلحه

سوار سبک اسلحه

این رسته عامل حرکت و مانور و بیش‌تر برای اجرای حرکت‌های سریع، مانورهای پر وسعت، عملیات تأخیری، دستبرد، اکتشافات، پوشش و جنگ آن‌ها در تیراندازی به حدی بوده که اغلب در موقع تاخت به چابکی روی زین برگشته و به طور قیقاج تیر می‌انداختند و با این وصف تیرشان کمتر به خطا می رفت.

در آغاز نبرد دسته‌های سوار سبک اسلحه از چند طرف دشمن را مورد حمله قرار می دادند و تیرهای خود را به شدت بر سر دشمن می‌باریدند حتی اگر دشمن مبادرت به حمله می کرد از در آویختن با وی و مبارزه تن به تن احتراز می‌کردند و به جنگ و گریز می پرداختند و همین که دشمن را مدتی دنبال خود می‌کشانیدند و او را از هر حیث فرسوده و خسته می‌کردند، از جلوی او عقب نشینی کرده جای خود را به سوار نظام سنگین اسلحه واگذار می‌نمودند و آن‌ها با وارد ساختن ضربت‌های قطعی دشمن را منکوب و متلاشی می‌ساختند. بنابر روایات برخی از مورخان کار دیگر سوارهای سبک اسلحه بلندکردن گرد و غبار بود تا در پناه آن دشمن نتواند میزان استعداد یا سمت عقب نشینی آن‌ها را تشخیص بدهد.

سوار سنگین اسلحه

این رسته عامل ضربت و رزم نزدیک و تن به تن بود و به همین جهت این سوارها سراپا غرق در آهن پولاد می شدند. اسلحه تدافعی آن‌ها عبارت از جوشن چرمی بلندی بود که تا زانو می‌رسید و روی آن قطعه‌هایی از آهن می‌دوختند، کلاه خود فلزی آن‌ها طوری بود که پشت گردن و قسمتی از صورت را محفوظ می داشت؛ شلوارشان چرمی و تا روی پا می‌رسید و اسب‌های خود را با برگستوانی از چرم شتر می پوشانیدند که روی آنرا با قطعه‌هایی از آهن به شکل پر مرغ دوخته بودند و تمام این قطعه‌ها صیقلی و براق بود و بعضی از این سوارها سپرهایی از چرم خام یا فلز داشتند. اسلحه تعرضی آن‌ها عبارت از یک نیزه بلند خیلی محکم بود که طول آن از دو متر تجاوز می کرد و قدرت نیزه‌زنی این سوارها به اندازه‌ایی بود که اغلب با یک ضربت دو سرباز رومی را به هم می دوختند. یک شمشیردو دمه کوتاه ویک کارد به کمر می بستند که آن‌ها را در موقع گلاویز شدن با دشمن به‌کار می بردند.

پیاده نظام

در ارتش دوره اشکانی عده‌های پیاده نسبت به سوار خیلی کم و فقط برای حراست اردوگاه‌ها و حفظ قلاع و دربندها و انجام خدمات اردویی به‌کار می رفت.

اسواران‌های جماز

در بعضی موارد از جمله نبردهای اردوان پنجم با رومیان دیده شده است که در ارتش اشکانی اسواران‌های جماز هم بکار می رفته و در واقع قسمتی از سوارنظام سنگین اسلحه بوده، ولی در همین نبردها چون رومی‌ها با ریختن گلوله های کوچک خاردار روی زمین به پای شترها صدمه می زدند و از سرعت حرکت آن‌ها می کاستند. به این واسطه در دوره های بعد دیگر قسمت جماز به کار نمی رفت.

ارتشی از چریک‌ها

از روی نوشته های مورخین رومی این طور معلوم می شود که سوای پادگان‌های پایتخت یا شهرهای مهم دیگری که در فصول مختلف اقامتگاه سلطنتی بوده، همچنین پاسداران دژها و دربندهای مهم نظامی لشکریان پارث به صورت ارتش دایمی در مراکز معینی مجتمع نبودند و فقط در موقع جنگ احضار و به صورت چریک اداره می شدند. بیش‌تر افراد ارتش از اتباع سرکردگان و بزرگان پارث بوده و خود ایشان هم در جنگ شرکت می کردند. چنانکه ژوستن می گوید در جنگ سورن سردار اشکانی با کراسوس رومی چهارصد نفر از بزرگان پارث شرکت داشتند و عده سوارهای آن‌ها به پنجاه هزار تن می رسید. پلوتارک در موقع تعریف از سورن سردار شهیر آن دوره ایران می گوید: « سورن به تنهایی می توانست از اتباع خویش ده هزار مرد مسلح و مجهز در میدان جنگ حاضر نماید ».

زندگی سربازان

سربازان پارث از حیث زندگانی خیلی ساده و قانع و بنابر عادت طایفگی و ایلیاتی اغلب در پشت اسب به سر می‌بردند و در سواری و تحمل سختی‌های جنگ و گرما و تشنگی به‌حدی پرطاقت بودند که مایه‌ی حیرت رومی‌ها می‌شدند. پارث‌ها از جنگ‌های شبانه احتراز می‌کردند و همین که هوا تاریک می‌شد دست از مبارزه می‌کشیدند و با دشمن قطع تماس می‌کردند و به مسافت خیلی دوراز او اردو می زدند، زیرا ازیک طرف عادت به خندق کنی و استحکام اردوگاه خود نداشتند و از طرف دیگر چون به اسب‌های خود خیلی علاقه‌مند بودند لازم می‌دانستند شبها به آن‌ها استراحت بدهند.

شیوه‌ی رزم

پارث‌ها چون از فن محاصره و قلعه گیری اطلاعی نداشتند اگرهم در بعضی از جنگ‌ها اسباب و آلات محاصره رومیان را به غنیمت می بردند آنها را بی‌درنگ خراب و منهدم می‌ساختند. از ارابه های داسدار و گردونه های دوره هخامنشیان در ارتش اشکانی اثری دیده نمی شود زیرا شیوه های رزمی و عملیات سواره آنها اقتضای استعمال ارابه ها را نمی‌کرده است.

پارثها در فصل زمستان زیاد مایل به جنگ نبودند وبعضی از مورخین رومی این طور تصور می کنند که چون مهارت آن‌ها بیش‌تر در تیراندازی بود و در فصل زمستان به علت رطوبت هوا زه کمان‌ها سست می شد، تیرهای آنها کاری نبود. ولی بیش‌تر آن‌ها براین عقیده هستند که چون تأمین علیق قسمت‌های بزرگ سوار در فصل زمستان نامقدور بود و اسب‌ها از کمی علیق ناتوان و بی پا می شدند، از این رو حتی الامکان در این فصل از جنگ احتراز می‌ورزیدند.

سوارهای پارث در موقع حمله به دشمن رجزخوانی و هیاهو می کردند و طبل‌های کوچکی به قاچ‌زین آویخته بودند که با زدن دسته جلو بر آن‌ها غلغله و صدای زیاد راه می انداختند.

در موقع مذاکره صلح رسم پارث‌ها این بود که زه کمان‌ها را می گشودند و با این حال به دشمن نزدیک می‌شدند. برای حمل آذوقه و علیق و لوازم جنگی و به‌خصوص مقدار زیادی تیر که با خود حمل می کردند پارث‌ها دارای بنه‌های مرتب بودند و بیش‌تر از وجود شتر و ارابه استفاده می‌کردند.

دستاوردهای نظامی

به همین سواره نظام رشید و پرطاقت بود که پارث‌ها توانستند لژیون‌های فاتح و شکست ناپذیر امپراطوری روم را در ساحل فرات و دجله متوقف سازند و سرداران معروف و مغرور رومی را مانند کراسوس در نبرد « حران » نابود ساخته و قوای آنتوان سردار دیگر رومی را در مادکوچک( آذربایجان) طوری شکست بدهند که سردار مزبور با تن دادن به‌ عقب نشینی خفت‌آوری فقط جان خود را از چنگال سوارنظام رشید پارث نجات دهد. ژوستن مورخ رومی در توصیف سلحشوری سوارنظام پارث این طور می نویسد:

«باید با حیرت و تحسین به مردانگی و دلاوری پارث‌ها نگریست. چه پارث‌ها در اثر رشادت و جنگ‌آوری نه تنها مردمانی را که برایشان سیادت داشتند تابع خویش ساختند بلکه دولت روم را در زمانی که به اوج قدرت خود رسیده و سه مرتبه با بهترین سردارانش به ایران حمله ور شد، شکست دادند و در نتیجه معلوم شد پارث‌ها یگانه مردمی هستند که نه فقط با رومی‌ها برابرند بلکه فاتح لشکر روم بشمار می آیند».

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »