عناصر مهم جهان بینى های ایرانى:دین ، عرفان و جادو

فیثاغورثیان ونوفیثاغورثیان از همان قدیم الآیام اتحادی بنام"برادران" به خاطر ایجاد زندگی پاک داشته اند و احتمالآ محافل سری"گشتک دفتران" در دوران ساسانی و حوزه های سری سجستانی و محافل سری"اخوان الصفا و خلآن الوفاء" نمونه دیگری از محافل برادران پاک فیثاغورثی است. این امر از آنجا مسلم می شود که در رسائل اخوان الصفا تاثیر مکتب فیثاغورثی و نوفیثاغورثی بویژه در باره راز اعداد روشنتر از آفتاب است.

علوم غریبه ی هرمسی در تعالیم اسماعیلیه نیز رخنه ی عمیق داشته است و افسانه هائی که در باره اقدامات جادوگرانه ی آنها وجود دارد باید دارای پایه ای باشد. نوشته های نثر و نظم ایران از اصطلآحات مربوط به علوم غریبه مانند "همت گماشتن" ، "عنایت ازلی"، "اشراف بر خواطر"، "نیل به مقامات و کرامات"، "عزائم خوانی"، "فال زدن"، "مروا و مرغوا"، "رویای صادقانه و احلآم و اصغاث" ،"تسخیر شمس" ، "طی الآرض"، "خرق عادت"، مسخ و رسخ"، رجال الغیب"، "جواسیس القلوب"، اعتقاد به طالع واقبال و"سعد و نحس ستارگان" و غیره و غیره سرشار است. اعتقاد بی تزلزل و داشتن موهبت خاص (که هرمسیون آنرا ویژه ی زبدگان می دانستند) شرایط دست یافتن به قدرتهای جادوئی است. حافظ ما میگوید:

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند

و یا مولوی می گوید :

ابنیا عامی بدندی گر نه از الطاف خاص
بر مس هستی آنها کیمیا می ریختی

و نیز مولوی در مثنوی مدعی میشود که"بندگان خاص خدا " قدرت اشراف بر خواطر و ضمیر خوانی دارند و می گوید:

بندگان خاص علآم الغیوب
در جهان جان جواسیس القلوب

باور به نیروهای سحری چنان رائج بود که حتی دانشمند نابغه ی ایرانی بیرونی در "التفهیم فی صناعه التنجیم" به تاثیر ستارگان و احوال آنان در کیفیت زندگی و احوال بشر حکم می کند و می نویسد:
"ستارگان را همیشه اثرات و فعل ازچیزهاست که زیر آنانست از پذیرندگان"
و ازاین نوع امثله فراوان می توان شمرد.


٢. مذهب و کلآم:

مذهب فرزند جادو و خویشاوند اوست و پیوسته پیوند درونی خود را با آن حفظ کرده زیرا اساس مذهب بر تقسیم جهان به طبیعت و ماوراء طبیعت نهاده شده و در این میانه اصالت را با ماوراء طبیعت می داند. خداوند، طبقات آسمان تا لوح و قلم ، فرشتگان ، ارواح زکیه ، و ارواح خبیثه ، شیاطین و اجنه ، جهنم و بهشت ، همه و همه جزء جهان ماوراء طبیعت هستند که جهان طبیعت را اداره می کنند. مشیتی که گاه ناشی از اراده ی الهی است و گاه به صورت قضاء محتوم حتی از قدرت الهی خارج است گاه جهان را می گرداند و این مشیت لآهوتی در قالب عقل و منطق ناسوتی نمی گنجد و سرشار از سبب سازی و سبب سوزی است و انباشته از خلآف آمدها و بوالعجبی ها. در قبال مشیت الهی که پیغمبران و ائمه و مقدسان و اولیاءالله و معصومان دیگر بیانگر آن هستند، در قبال شرایعی که از این مشیت برای اداره ی امور دنیا و دین ناشی می شود، کار افراد اطاعت است. اطاعت ثواب است و سر کشی گناه.از عالم ذر تا روز رستاخیز بشر در معرض این امتحان شگرف قرار دارد.

مذهب جهان بینی انسیکلوپدیک است مرکب از جهان شناسی (Cosmogonie) و آداب و شرایع. در "جهان شناسی" مذهبی تاریخ خلقت ، جهان و پیدایش انسان و سرگذشت راهنمایانی که برای آشنا کردن او با راز وجود آمده اند منعکس است. در جهان شناسی مذهبی توضیح داده می شود که این عالم چگونه پدید شده و صانع آن کیست. این آسمان و خورشید و ستارگان را که آفریده و برای چه آفریده شده اند. انسان از کجا آمده و هدف از خلق وی چه بوده است و وظیفه اش چیست و نجاتش در کجاست. چگونه حیات به عدم ختم می شود و جهان پس از مرگ کدام است.
بدین ترتیب جهان شناسی مذهب از مبدا آغاز و به معاد ختم می کند.
در هر مذهب یک تقسیم کامل جهان به خیر و شر، خدا و شیطان ، مقدس و ملعون ، سعید و شقی ، صوابکار و گناهکار، مومن و کافر و غیره وجود دارد. منتها مذاهب ثنوی این دو نیرو را برابر می گیرند، مذاهب یکتا پرست (مونوتئیست) همه چیز را تابع مشیت الهی و وجود شر را ناشی از حکمت کامله وی می داند.

بدینسان مذهب انعکاس موهومی قوای اجتماعی و طبیعی مسلط بر ذهن انسان است که در آن نیرو های زمینی رنگ نیروهای آسمانی را به خود می گیرند. لآهوت انعکاسی از ناسوت است. مذهب مانند جادو نتیجه ی جهل بشر، عجز بشر در برابر این قوای طبیعی و اجتماعی است .

بعد ها که منطق و فلسفه و استدلآلآت تعقلی پیدا می شود، مذهب به علم"الهیات" یا "کلآم" (Theologie) برای"اثبات عقلآنی" احکام و مقررات مذهبی دست می یازد. در ایران" پیدایش کلآم ، البته نه با این نام ، از همان زمان ساسانیان مشهود است. موبدان زرتشتی مجبور بودند در قبال ردیه هائی که عیسویان نسطوری و مونوفیزیت و یهودیان و غیره بر آنها می نوشتند از خود دفاع کنند. این"دستگاه استدلآلی" در واقع یک دستگاه سفسطه آمیز است زیرا موهوم را نمی توان واقعا اثبات کرد.

علم به معنای واقعی کلمه هرگز بر آن نیست که هم اکنون از همه چیز با خبر است ولی کشف های علم چیزی است و "مکشوفات" موهوم چیز دیگر. مثلآ امروزه دانشی به نام پاراپسیکولوژی (روانشناسی ماوراء) در اطراف پدیده هائی مانند خواب کردن ، سرشت الهام (Intution)، انتقال فکر از دور(تله پاتی) ، پدیده بر آتش رفتن با پای برهنه ، نقش تلقین ، و امثال آنها دست به تحقیقات آزمایشگاهی دقیق زده است. زیرا یک سلسله تجارب واقعی حاکی از وجود چنین پدیده هائیست که توضیح آنها روشن نیست. ولی تاریخ علوم نشان می دهد که پدیده هائی که توضیح آنها حتی تا این اواخر روشن نبود (مثلآ مانند "خواب دیدن") پس از مدتی ، در چارچوب همان قوانین کلی که جهان عینی ما را اداره می کند و علم از آن خبر می دهد، مورد توضیح قرار می گیرد. ولی جادو و مذهب و عرفان ، با سوءاستفاده از برخی پدیده های طبیعی یا روانی شگفت نما، و با بسط و گسترش بی حد و حصر آنها و ایجاد ساختهای پنداری محض ، کوشیدند تا به پرسشهای جانگداز انسان پاسخ های دلبخواه بدهند.

فلسفه و تفکر فلسفی در درون همین جهان بینی پنداری نضج می یابد ولی در ایران که خود یکی از آزمایشگاه های عظیم اندیشه سازی است نضج خود بخودی مذاهب از حدود کلآم فراتر نرفته و ما با یک سیستم غیر مذهبی و فلسفی ، جز به شکل اکتسابی از یونانیان و آنهم بویژه پس از اسلآم روبرو نیستیم.

ولی جهان بینی های مذهبی در ایران اعم از مذاهب رسمی و مذاهب اپوزیسیون که بر آن بر چسب الحاد زده اند و تا حد احتجاجات وسیع کلآمی نیز پیش رفته اند فراوانست.


٣. عرفان و صوفیگری :

عرفان(Mystique از واژه ی یونانی Mystikos بمعنای سری و غیبی) عبارتست از باور به آنکه انسان می تواند انفرادا از طریق تزکیه نفس ، ریاضت ، نیایش ، اوراد و اذکار، خلسه و جذبه ، سیروسلوک مراحلی را طی کند و با خدا و نیرو های ماوراء طبیعی دیگر وارد ارتباط شود و بدینسان قلبش مهبط الهام و اشراقیات الهی قرار گیرد و به حقایق بی خدشه و قطعی دست یابد. به قول مولوی:

نه جماد است و بود شرقش جماد
جان جان جان بود شرقش فئواد

از همان قدیمترین ایام هندیان ، ایرانیان و یونانیان مابین روحی که در بدن ماست و آنرا نفخه ای ربانی می شمردند و وجود خداوند سنخیت قائل بودند. از آنجا به آسانی میشد نتیجه گرفت که روح در قفس تن رنج می کشد و خواستار است که بازخانه شود و به سراپرده ی الست در آید و به مبدا اصیل بپیوندد و بنظر عارفان این امکان روح برای آمیزش و ارتباط با جهان ماسوا ویژه ی پیمبران و معصومان نیست ، بلکه به پیروی از قطب و مرشد و با اجرای یک سلسله مراسم معین و مراعات شرایط ویژه اخلآقی و عملی برای همه کس میسر است.
علت امکان آمیزش روح مجزای انسانی با روح کل ، خویشاوندی و سنخیت این دو نوع روح و تلآزم آنهاست ، یعنی روح بشری بعقیده ی عرفاء موجی از دریای پهناور روحانیت است که خداوند نام دارد و بدون این امواج ، آن دریا و بدون آن دریا، این امواج نیست. در باره ی این وحدت عاقل و معقول ، خالق و مخلوق ، مطالب جالب بسیاری عرفاء جهان و ایران گفته اند و من می خواهم در اینجا شعر زیبای یک عارف کهن آلمانی بنام انگلوس سیله زیوس را نقل کنم که مطلب را بشکلی جسورانه و بدیع آورده است:


Ich bin so gross als Gott, Er ist als mich so klein
Er kann nicht uber mich, ich unter ihm nicht sein
Ich weiss, dass ohne mich Gott nicht ein Nu kann leben
Werde ich zu nicht, Er muss vor Not den Geist aufgeben



(یعنی: "من مانند خدا بزرگ و خدا چون من خرد است و او برتر از من و من فروتر از او نتوانیم بود. می دانم که حتی دمی خدا بی من نتواند زیست و اگر من نابود شوم او نیز باید به ناچار جان تسلیم کند.")

این یک تفاوت عرفان با مذهب است.

تفاوت مهم دیگر عرفان با مذهب در آنست که مذهب به خلق جهان از عدم معتقد است ولی عرفان جهان را انباشته از گوهر خداوند و ثمره ی تجلی او، فیضان او می داند. مولوی با اشاره به این مبدا تجلی می گوید:

ساقیا آن لطف کو کانروز همچون آفتاب
نور رقص انگیز را بر ذره ها می بیختی

بویژه انسان بیش از هر موجود دیگر چنانکه دیدیم از این گوهر نورانی الهی انباشته است لذا عرفان وحدت وجودی (پانته ئیستی) است و مذهب خدا را گوهری برتر و بالآتر از این جهان و مستقل و "غیر ممازوج" میشمرد ولی عرفان می گوید خداوند "داخل فی الآشیاء لآ بالممازجه و خارج عن الآشیاء لآ بالمباینه".
باز تفاوت دیگر در آنست که برخی از مذاهب چندان جنبه ی ضد جهان (آنتی کوسمیک) و مخالفت با معیشت روزانه ی انسان ندارند و برای آن قواعد و مقرراتی وضع کرده اند ولی عرفان آنتی کوسمیک است یعنی ماده را زشت ، بدن را خوار می دارد. زندگی این جهان را ناچیز و مرگ را پلی برای وصول به معشوق ازلی می شمرد. مولوی می گوید:

هیزم بود آن چوبی که بسوخت
چون سوخته شد گردد شرری

وانگه سزدش وا اصل شود
همچون شرر جان بشری

بعلآوه عرفان در اثر اعتقاد به وحدت وجود، اختلآف بین مذاهب را صوری می گیرد، قانون جذبه و عشق عام را قانون عالم و وظیفه ی خاص انسان می داند و از اینجا بنوعی جهان پرستی و یونیورسالیسم می رسد.

اختلآف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت ، آرام اوفتاد

در میان جریانات فکری که خیال سرگشته آفریده است ، عرفان از همه بیشتر عوامل یک واقعیت بزرگ و انسانی را در بر دارد و شاید شیفتگی دیرینه ایرانیان به عقاید عرفانی از اینجاست. بویژه در دوران پس از اسلآم عرفان به پرچم فکری مقاومت روشنفکران ایران و به پناهگاه روحی و اخلآقی آنها بدل می گردد. این بطور عمده یک مقاومت منفی و سر کوفته بود که محیط رنجبار بر جانهای روشن تحمیل می کرد. باید این مالیخولیای دردناک معنوی را در پیوند آن با زمانه ی بیرحم و بی قلب درک کرد. بقول سعدی:

دل ضعیفم از آن کرده آه خون آلود
که در میانه ی خونابه ی جگر می گشت


۴. فلسفه‌ی ایده آلیستی:

فلسفه بمعنای اصیل کلمه بویژه در دوران پس از اسلآم در نزد فلآسفه ی ما (فارابی ، ابن سینا، بهمنیار، قطب الدین شیرازی ، صدر الدین شیرازی و غیره) پدید می گردد. روشن است که این فلآسفه اعم از آنکه گرایش مشائی یا نوافلآطونی ، در آنها قوت بیشتری داشته باشد، بهر حال بنحوی از انحاء بسوی تصدیق احکام مذهب و گردن نهادن بدان می رفته اند و آزاد اندیشی شک ، مادیگری (نظریات دهریان و طباعیان) سخت از جانب جامعه ی رسمی به عقب رانده می شده است. باینحال فلسفه که پرچم تعقل را در قبال تعبد می افراشت ، متعلق به بارورترین و روشن ترین جناح روشنفکران ایرانست و ای چه بسا، آن نیز مانند عرفان سنگر نبرد علیه مذهب و کلآم و حامیان ایرانی و بیگانه ی آن بود.

از خصایص جهان بینی های ایرانی در آمیختگی فراوان عناصر جادو، مذهب و عرفان و کلآم و فلسفه ی ایدآلیستی است. علی رغم این درآمیختگی ، جریاناتی که هر یک خصلت ویژه ی خود را حفظ کرده اند کاملآ از هم مشخصند. فقها، متکلمین ، عرفاء، حکمیون یا فلآسفه ، پیران صوفی و اقطاب مدعی کرامات نمایندگان جداگانه ی نمونه وار فراوانی دارند و نیز برخی جریانات مانند نظریات اخوان الصفاء یا "حکمت اشراق" سهروردی مصب شگرف همه ی این جریانات است. ولی حتی این جریانات از یک جهت معین شاخص و نمونه وارند. مثلآ اخوان الصفا و سهروردی را باید به هر صورت بحساب فلسفه گذاشت ، اگر چه در نزد آنها این پدیده ، پدیده ای پیگیر نیست.


************


لآزمه ی پیدایش تفکر علمی و سیستم های منطقی و تعقلی پی گیر در کشور ما رشد منظم قوای مولده ، وجود حداقل تسامح اجتماعی و سیاسی و معنوی ، وجود حداقل امنیت بود. در این تازشگاه بی آرام اقوام و قبایل ، در این سرزمین های بی آب و علف ، در این عرصه ی ترکتازی شاهان ، خلفا، سلطانان ، امراء، خانان خونخوار، در این میدان تعصب خشن حامیان دین رسمی ، نبوغ خلق های سرزمین ایران توانست خود را اینجا و آنجا در پرده های گوناگون ، بشکلی گاه محجوب و مرعوب ، گسسته و پراکنده ولی با تجلی دل انگیز نشان دهد و اشکالی در گفتار و کردار، برای مقاومت ، پرده دری ، حقگوئی ، بت شکنی ، ثنای فضایل و نکوهش رذائل بیابد.
باید در برابر آن ارغوانهای مشکبار که در شوره زار سده هائی خون آلود و دشوار شگفتند، سر کرنش فرود آورد.
احسان طبری

/ 13 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمِد

و برای قدرت بخشیدن به خود افسانه و اسطوره می سازد که این افسانه و اسطوره بستگی زیادی به فرهنگ و اقلیم دارد .و چون قدمت تمدن قاره آمرکا خیلی پایین است با ساختن اسطوره های چون باتممن و اسپایدر من و... برای خود اسطوره سازی می کنند حال ما آنکه این اسطوره های خود را به سخره می کشیم .

پریا

Sale no mobarak! Sali por az barkat, shadi, movafaghiat va pirouzi baratoun arezou mikonam[گل]

فــرشته

سلام سال نو مبارک [گل] به نظر من انسان ميتونه دو تا دنيا داشته باشه يکي خيالي و يکي واقعي به شرط اونکه دنياي خيالي رو با واقعي قاطي نکنه وجادو هم هست هرکسي ارده و قدرت سحر کردن رو داره اگه بهش ايمان داشته باشه

محمد

سلام ممنون میشیم به مام سری دیگه بزنی اگه خواستی تبادل لینک کنی : ღღღ.•* *•. زندگی خالی نیست .•* *• ღღღ : لینکمان کن بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای [گل] [گل][گل][گل] [گل]

نفس

سلام ممنون از لطفتون. منم امیدوارم سالی سرشار از عشق و زیبایی داشته باشی[گل]

شهرام هخامنش

درود بر بهرام گرامی بسیار جامع بود شاد زیوی پیش بسوی یگانگی آریایی

محمد

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرســــــــــــــــــــــــــــــی

ثانیه نورد

بهار نو مبارک بهرام جان ....89 خوش بگذره [گل][هورا]