گذری بر خیام

صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم

وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم

دست از امید دراز خود باز کشیم

در زلف دراز و دامن چنگ بزنیم

****

برخیز و محور غم جهان گذران

بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

نوبت بتو خود نیامدی از دگران

****

از آمدن و رفتن ما سودی کو

وز تار امید عمر ما پودی کو؟

چندین سروپای نازنینان جهان

می سوزد و خاک می شود دودی کو؟

****

در دایره سپهر ناپیدا غور

می نوش به خوشدلی که دوراست بجور

نوبت چو بدور تو رسد آه مکن

جامی است که جمله را چشانند به زور

****

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز

تا زو طلبم واسطه عمر دراز

لب بر لب من نهاد و می گفت به راز

می خور که بدین جهان نمی آیی باز

****

تا  دست  به  اتفاق   بر  هم   نزنیم

پایی  ز  نشاط  بر  سر  هم   نزنیم

خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح

کاین صبح بسی دمد که ما دم  نزنیم

****

یک   چند  به کودکی  به استاد  شدیم

یک   چند  ز استادی خود شاد   شدیم

پایان   سخن  شنو که ما را چه  رسید

چون  آب  بر آمدیم و چون باد  شدیم

****

بر  خیز  و  مخور غم  جهان  گذران

خوش باش و دمی به شادمانی گذران

در طـبع  جـهان  اگــر  وفـایی  بودی

نوبت بـه تو  خود  نیامدی  از دگـران

****

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده  که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم  یا  نه

****

آنان  که   ز  پیش   رفته اند   ای  ساقی

در  خاک   غرور  خفته اند   ای   ساقی

رو   باده   خور  و  حقیقت  از من  بشنو

باد  است  هر  آن  چه  گفته اند ای ساقی

****

چون  چرخ  بکام   یک   خردمند   نگشت

خواهی تو  فلک  هفت شمُر خواهی هشت

چون  باید    مرد  و   آرزوها  همه  هِشت

چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت

****

عارف قزوینی:

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

/ 0 نظر / 30 بازدید