دوبیتی

روح سحری، ناز دمیدن داری
مثل غزلی تازه، شنیدن داری
ای قصهء روزهای من بودم و تو
آنقدر ندیدمت که دیدن داری

****

دست همه سنگ طعنه و صد رنگی ست
سهم من و تو: شکستگی، دلتنگی ست
ای دل، قدم خیال بر میداری
برگرد، که خانهء خدا هم سنگی ست

ایرج زبردست

/ 3 نظر / 26 بازدید
دختر شاه پریون

چه جالب !!! یبار سر یکی از کلاس های دانشگاه , کسی که نمی دونیم کیه و هر دفعه همین شعر رو پای تخته نوشته بود!!

اسحق فتحی

جناب بهرام سپاس از پیامتان اما شباهت دو داستان جز در همین مقوله آنهم خروس چیست خودتان یک مقا یسه ای بفرمایید !؟ آخر با هر شباهتی که نمی توان تمام ماهیت داستان را تغییر داد آشیل هم در یونان باستان روئینه تن بود پس باید یونانی ها بگویند فردوسی شخصیت اسفندیار را از آشیل اقتباس کرده؟ من به هیچ وجه اهمیتی به این موضوع نمیدهم که داستان در مورد چنگیز بوده یا اردشیر اما این داستانی را که میگویید دیده ام و هیچ شباهتی جز همان که گفتم در آن دو وجود ندارد - زنده باشید

اکبری

درود بهرام خان! 3پاس که به من سر زدید و پیام گذاشتید. راه و روش تارنگارتان برایم بسیار دلچسپ است. من شما را لینک کردم و خواهشمندم شما نیز چنین کنید. کامیاب باشید