شاید شنیده باشید

 

 

از خشک سال آواز،لب هایمان ترک زد

دیشب به جای چوپان یک گرگ نی لبک زد

شاید شنیده باشید از بس که خشک سال است

احساس کوزه هامان از تشنگی ترک زد

ابری که باز می گشت از کوچه های یک بغض

بر زخم کاری دشت یک عالمه نمک زد

بر سقف خاطر ما دیگر کبوتری نیست

این حرف را که گفتیم دیروز قاصدک زد

وقتی که شعر پیچید در سفره ای دلم را

من اعتماد کردم اما دلم کپک زد

تقصیر هیچ کس نیست تقصیر این دل ماست

بیهوده سادگی مان، تهمت به شاپرک زد

 

موسی عصمتی شاعر نابینای معدن آق دربند

 

 

/ 3 نظر / 34 بازدید
اسحق فتحی

[دست]آفرین بسیار زیباست روح شاعرانگی در سراسر غزل جاریست دست موسی دردد نکند و درود بر بهرام بخاطر انتخاب زیبایش-زنده باشید[دست]

Amirreza Zobeiri

من هم با آقای فتحی موافقم واقعاً با معنی‌ و زیبا بود.[لبخند]

بهار عصمتی

سلام ببخشید سوالی داشتم شما اهل کدوم شهرید اخه واسم عجیب بود که فامیلی شما هم مثل من بود