سکوت

سکوت نشانه ای است گاهی برای فهمیدن. گاهی برای آن چه که می دانی، آن چه که می بینی، می شنوی و گاهی بالاتر، برای آن چه که با تمام وجود حس می کنی. برای آن چه که او در تو گم می شود و تو در او گم می شوی. آری سکوت گاهی معنای تمام آن چیزی است که بیان نمی شود. گاهی تو ، خود سکوتی. آن چنان که از خود می هراسی.  چه زیباست و چه غریب است این همدم دیرینه، با تو سخن می گوید، آن گونه که نمی شنوی. چنان است که گویی در تو حل می شود و معنا را با روح تو در می آمیزد. گاهی سکوت سخنانی است که با سنگ بیابان می گویی و گاه نگاهی است که از دیگری می دزدی آری سکوت چنان است که نمی دانی. حضورش را وجود تو معنا می کند و تو، خود، نمی دانی.
سکوت، این همدم دیرینه، گاهی گویاترین برهان هستی توست، بلندترین مرتبه کلام است و حاصل دانستن؛ چه سخت است شکستن سکوتی که در پس آن چیزی نیست و چه محال است شکستن سکوتی که تو، خود، در پس آنی. سکوتی این چنین آمدنی و رفتنی نیست. دانستنی نیست. داشتنی نیست. بودن است و چه باور نکردنی! بودن عدم. کاش می دانستم چگونه است که ما وجودیم و عین عدم و سکوت عدمی است در مرتبه ی بودن. کاش می دانستم چگونه است که ما وقتی داشته می شویم ، هیچیم و سکوت... .
سکوت عدمی است که خلق شد، بایسته ی قدرت او. سکوت نشانه ای است برای ما ، گاهی برای فهمیدن.

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
احمد

وبلاگ خوبی داری.ایشالا موفق باشی