شعر تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

 انگار از نشستن   بیهوده  خسته اند

انگار سالهای  زیادی ست  بی جهت

 امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی   پدران ِ  گذ شته مان

 حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

 من باز گیج می شوم از موج واژه ها

 این بغضهای تازه که در من شکسته اند

 من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

 

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

اسرین

/ 7 نظر / 25 بازدید
مجید اشتری

جالب بود موفق باشی پیشه ما بیا [دست][دست][دست]

فـــرشته

سلام بهرام عزيز[گل] شعرتون خيلي زيبا بود وممنون از نظر زيباتون [گل][گل][گل]

ثانیه نورد

متفاوت و جالب . کامنت فوقا العاده ای برام گذاشتی ممنونم [گل]

اسحق فتحی

آفرین غزل بسیار زیبایی بود بهرام عزیز لذت بردم بر قررار باشی رفیق

کاغذها و نوشته ها

سلام تشکر از شعر خیالاتی که در کامنت برای من نوشتید. این شعرتون هم که در مایه های غزل هست خیلی خوب بود. امیدوارم کارهاتون هر بار بهتر بشه. موفق باشید

ندا

ممنون که بهم سر زدی [خجالت]