چوپان ها

باز هم نیلبک و زمزمه ی چوپان ها ،

برّه ها ، بوی علف ، همهمه ی چوپان ها .

مثل یک وسعت پر حوصله ، روشن ، آرام ،

می رود تا دل صحرا، رمه ی چوپان ها.

مثل یک تشنه که در حجم عطش پژمرده است ،

چشمه سیراب شد از قمقمه ی چوپان ها.

ردّ پای گله ای تلخ همیشه باقی است ،

در افق های نگاه همه ی چوپان ها.

گرگ اندوه بزرگی است به اندازه ی کوه ،

پشت تبدار ترین واهمه ی چوپان ها.

باز انگار همین گرگ اجل برگشته ،

می خورد خون دل از جمجمه ی چوپان ها .

گوش کن آینه را می شنوی از آن سو ،

از غم نیلبک و زمزمه ی چوپانها .

شعر از :موسی عصمتی 

/ 0 نظر / 40 بازدید