امشب

امشب خیالِ دل به سفر می برد مرا
دستم گرفته سوی خطر می برد مرا

از حلقه های موی پریشانِ روزگار
چشمت به شهرِ شور و شرر می برد مرا

امشب هوای شعرِ ترِ عاشقانه ای
تا سُکر دلنشینِ سحر می برد مرا

با گونه های گل زده از شرمِ عاشقی
یادِ لبت به کانِ گهر می برد مرا

امشب دلم به بزمِ دلت دل نمی زند
بر درگهِ تو تا لبِ در می برد مرا

دستت به گردنِ غزلم حلقه می زند
تا اوجِ قله های قمر می برد مرا

دل با تمام حوصله و بُرد باری اش
امشب به خلوتِ تو به سر می برد مرا
 

/ 10 نظر / 8 بازدید
الهه

سلاممممممم خوفي؟ اپم پيشاپيش عيدت مبارك[گل]

اسحق فتحي

درود بر بالوانه عزيز بهار هميشه زيباست و در اين بهار بهترين ها را برايت آرزو دارم خوشبخت و تندرست باشيد نوروز خجسته باد

اسحق فتحي

درود بر بالوانه عزيز بهار هميشه زيباست و در اين بهار بهترين ها را برايت آرزو دارم خوشبخت و تندرست باشيد نوروز خجسته باد

مهرداد

دل با تمام تاب و حوصله کم دارد تو را ای آرام جان دل بی تاب تو است، بیا

الهه

سلام دوست خوبم آپم[گل]

الهه

سلام دوست خوبم آپم[گل]

معین امیری

[لبخند] بهرام بالوانه عزيز سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین از خوندن مطالبتون لذت بردم من خیلی وقت نیست که وبلاگم رو راه اندازی کردم برای همین دوستای زیادی ندارم خوشحال میشم از این به بعد بتونم بیشتر به وبلاگتون سر بزنم اگر مایل به تبادل لینک هم هستین باعث افتخار منه که دوستایی مثل شما داشته باشم ایام به کامتون موفق باشيد [گل]

يک شاخه گل مينا

سلام دوست عزيز مردي را زني بود، كه بسيار به او دلبسته و عاشق او شده بودو در چشم زن لكه سفيدي بود كه مرد از فرط عشق و علاقه آن عيب را نميديد. تا آنكه عشق مرد كم رنگ شد! و از زن پرسيد...اين لكه سفيد در چشم تو از كي پديد آمده است؟!زن گفت...از زماني كه در كمال عشق تو نقصان پديد آمده است. معصوم عليه السلام مي فرمايد :حب الشيي يعمي و يصم؛ عشق انسان را کر و کور ميکند . موفق باشيد