دوبیتی

 

زندگی

دلا داری سر بارندگی را

هوای می خوش بخشندگی را

دلها خود را بدریا می سپاری

عجب جدی گرفتی زندگی را

 

کوچه بُن بست

دگر از خندۀ دلها خبر نیست

لبی از چشمه ای احساس تر نیست

مگر جز کوچۀ بُن بست این شهر

بسوی زندگی راه دگر نیست

کوچۀ دلگیر

اگر کردی بهارا  یاد ما را

هوای کوی غم آباد  مارا

بگیر از کوچۀ دلگیر پائیز

سراغ منزل فریاد  ما را

نگاه بیگانه

دل باغ تماشا را شکستی

بلور آرزو ها را شکستی

نگاه خویش را بیگانه دیدی

چرا آئینه ما را شکستی

 

هوس بازی

تماشا کن هوس بازی ما را

در آغوش قفس بازی مارا

وطن آتش گرفتی بس که دیدی

بهر ناکس و کس بازی ما را

 

وبلاک دل

به پایت عمر خود را خاک کردیم

برایت سینه ها را چاک کردیم

به وبلاک دل ما سر زن ای عشق

که ویروس هوس را پاک کردیم

غم من

غم من رنگ دوران را عوض کرد

لباس  نوبهاران  را عوض کرد

ببین توفان آهم را که امشب

مسیر باد وباران را عوض کرد

نوش جان

شنیدم گرچه صد بار از دهانت

که هستم تا که هستم همزبانت

ولی من تشنه بر گشتم زدریا

زدی آخر بجانم نوش جانت

 

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفس

سلام دوست عزیز دو بیتی های زیبایی بود[گل][گل] موفق باشی

گیس گلابتون

نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد به گیس گلابتون هم سر بزنید

دختر شاه پریون

زندگی بافتن یک قالیست، به همان نقش و نگاری که خودت می خواهی، نقشه را اوست که تعیین کرده، تو در این بین فقط میبافی، نقشه را خوب ببین! نکند آخر کار، قالی زندگیت را نخرند...[گل]

ناهید

از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته! نرمو چابک،روح آب می کند پرواز همراه نسیم، نغمه پردازان باران می زنند، گرمو شیرین هر زمان چنگی به سیم! شاید از این تیرگی ها بگذریم. ره به سوی روشنایی ها بریم. می روم،شاید کسی پیدا شود، بی تو،کی این قطره دل ،دریا شود؟ اپم

زهرا

سلام عزیزم ببخشید دیر اومدم آخه سرم یکم شلوغه خصوصا که امتحانامم شروع شدن این آپت زیبا و جالبه هر کجا هستم ، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچهای غربت؟من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

یک دوست

سلام ممنون ممنون ممنون که اومدین با راز دلبری آپم [گل][گل]

mohamad

امروز گذشت... فردا هم می گذرد... دریغا هنوز من و دنیا همان دیروزی است. تکلیف چیست؟چه باید کرد؟ یک جای کار میلنگد من؟ دنیا؟ امروز؟ فردا؟ کدام... مقصر کیست؟ باید صبر کرد یا گذشت؟! [گل] [گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

زهرا

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !

زهرا

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !