ده به یک

چو پندار شاد در بهار آمد اردیبهشت

چو ده روز دیگر نباشد چنین مینوشت

** * * ** ** ** **

شمارش نمودم چو از ده به پیغام خویش

به نه میرسم اینک و میروم باز پیــش

** * * ** ** ** **

چو چشمه ز بالای کوه راهی دشت شد

گذشت آن ده و نه کنون نوبت هشت شد

** * * ** ** ** **

روان شد به دشت چشمه از بهر رفت

ده و نه شمارش که کردم سپس هشت و هفت

** * * ** ** ** **

به شش میرسم چشمه اینک شده جویبار

مسیر سراسر کویرش پر از خارزار

** * * ** ** ** **

زمین تشنه بود و همه خاطرش رنج بود

کنون سبز شد آن کویر نوبت پنج بود

** * * ** ** ** **

چو راهش ز بالای کوه با ده آغاز شد

ز دشت می گذشت و چهار از سرش باز شد

** * * ** ** ** **

به پندار و گفتار و کردار نیک

سه اینک به این پند سه شد شریک

** * * ** ** ** **

چوپندار را چشمه گفتم نخست

دو آن پند دیگر بباید بجست

** * * ** ** ** **

به یک میرسم چشمه آخر به دریا رسید؟

به آغوش دریا به فردا رسید؟

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
سحر

سلام مطلبت قشنگ بود مرسی اپم دوست داشتی بیا...

ثانیه نورد

سلام به شعر نمی تونم بگم ولی شمارش معکوس قید و بند ها ت قشنگ به انجام رسید ... وبلاگ خوبی داری و من دوست دارم سر بزنم قبلا هم به وبلاگ من سر زدی ،‌ممنونم . لینکت می کنم دوست من . قسمت مشخصات نویسنده ات رو خیلی دوست دارم و از روحیه ات خیلی کیف کردم ...همیشه شاد و پر امید باشی

اسحق فتحی

[دست] ایول زیباست اما پر از قید و بند شده ردیف و قافیه و وزن و ... زنده باشید