شاپور ساسانی

پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست .

/ 13 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fabi

سلام يه پيشنهاد : ميخوام تو وبلاگم نويسنده بشي ، قبول ميکني؟ اگه قبول ميکني حتما بهم بگو. راستي يادت نره که تو تولز وب بهمون راي بدي.

کاغذها و نوشته ها

کاش این لفظ شاه این طور نفرت انگیز در اذهان مردم فرو نمی رفت توسط آدمهایی که خودشون از شاه بدترند. همه پادشاهان رو نمیشه با یک چوب تکفیر راند .درسته که شاهان قاجار بد بودند و چوب حراج زدند به خاک ایران و مناطقی از سرزمین ما از دستمون رفت اما کورش و داریوش و کریم خان و نادر ووو اینها چه؟ تنها تاسف باید خورد و به یاد اقتدار گذشته ایران سکوت کرد.

ناهید

سلام دوست جونم من عاشق تاريخ قبل از اسلام هستم. ممنون كه اينو انتخاب كردي[گل] درود بر همه ايرانيان و ايران زمين[گل][گل][گل]

اسحق فتحی

درود بر تو بهرام عزیز روایت بسیار زیبایی بود برقرار باشی رفیق

محبوبه

عشق آیینه ایست کاندر او زنگی نیست با بی خبران در این سخن جنگی نیست دانی که که را عشق مسلم باشد؟؟؟ آن را که ز بدنام شدن ننگی نیست..

محبوبه

"یادگاری ز من زار بماند به جهان دفتر عشق خداوند نداردپایان"

دهواری

الا ای مانده حیران بر دو راهی بجز الله ، کجا یابی پناهی در این عالم تویی اکنون مسافر مسافر کی برد مقصد ز خاطر نه تو آخر که مال این جهانی ز هی عاقل که تا آخر نمانی اگر دنیا به انسان با وفا بود حساب احمد از هر کس جدا بود در این دنیا چنان کن زندگانی که در عقبا بمانی جاودانی مشو بند غرور و شهوت و آز دمی با نفس و شیطان یار و دمساز کمر بر بند به سوی طاعت و خیر به چشم دل خدا را بین و لا غیر در این عالم ز بهر آخرت کوش که خوف آخرت از سر برد هوش طلب کن از خدا اعمال نیکی زبان و چشم و گوش افعال نیکی نمیرد آنکه نام نیک دارد بمرده آنکه از خود بد گذارد امین دهوار به پایان بر مقالت که میخ آهنین در سنگ محالست

مهرداد

درود بر شما و بزرگ مردان ایران زمین که رشادتهای آنان ایران را ساخت سری به من هم بزنید و جملات زیبای کورش کبیر را در وبلاگم مطالعه کنید... ممنون

شبنم صبحگاهی

[چشمک]با زندگی خودم آپم[گل]خواستی خوشحال می شم نظرتو بگی...[گل]