نرم نرمک میرسد اینک بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
 شاخه های شسته باران خورده پاک
 آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
 عطر نرگس رقص باد
 نغمه شوق پرستو های شاد
 خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
 خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
 خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
 باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از ان می که می باید تهی است
 ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
 ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

 فریدون مشیری

/ 34 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
taha

[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

بهار

مرسی آقا بهرام عزیز از حضور همیشه سبزتون در وبم....همچنین کامنتهای زیباتون....[گل][گل]

اسحق فتحی

سلام رفیق ... امیدوارم سال خوبی داشته باشی شعر زیبا و خواندنی بود دست شما درد نکنه رفیق...زنده باشید

دلآرام

سلام آقا بهرام بابت شعر زیباتون واقعا ممنون[گل][گل]

تلنگرباران

بهار، بهار است و بر سرِ سبز كردن شاخه‌ها نيست برف، برف است هواى شكستن شاخه‌هاى درخت را ندارد برگ را، به تمنا نمی‌شود از ريزش باز داشت با فصل‌هاى سال همسفر شو سقفى دارد بهار كف يخبندان‌ها ناپديد است.

پریناز

سلام روزای خوبی داشته باشین.[گل]

زهرا

سلام ممنون از حضورتون