دلخسته

در امید به رویم بسته بود و بسته تر شد
صدای قلب من امشب خدایا آهسته تر شد
ز دست آشنایان خسته بود و خسته تر شد


دلم دیگر نگوید قصه های عاشقانه
از آن بی مهری یار و از این رنج زمانه
زبان دل بسته بود و بسته تر شد


دلم لبریز از غم،چنان پاییز از غم
چو مینای شکسته،خون ز دل می ریزه از غم


خدایا سرد و تاریکه دگر کاشانه ی دل
کسی جز غم کجا سر زد بر این ویرانه ی دل
چه شبهایی که غم مهمان من بود تا سحر شد


نمی بینم وفا در جمع مشتاقان دریغا
نمی پاشد ز هم دنیا چرا دیگر خدایا
به درگاهت چه کردم اشک و آهم بی اثر شد؟

/ 4 نظر / 6 بازدید
فــرشته

زبان دل بسته بود و بسته تر شد [گل]

گل ناز

سلام مرسی به وبلاگم سر زدین ...وبلاگ زیبایی دارین[گل]