ایرانیان آق دربند غریبان خوارزم

منبع:کتاب چهار سال در سرزمین تیمور،
خاطرات سفیر ایران در ازبکستان،انتشارات فرهنگ سبز،تهران،1389
 

از همان ماه های اول ماموریت در ازبکستان علاقمند بودم در مورد ایرانیان "آق دربند" بیشتر بدانم،مطالعات پراکنده ای نیز در این مورد داشتم تا اینکه یک تحقیق نسبتا جامع در مورد ایشان دیدم که حاوی مطالب خوبی بود. این تحقیق ترجمه رساله فارغ التحصیلی محمد نظر عبدالحکیم یکی از دانشجویان دانشگاه خوارزم بود. استاد راهنمای این دانشجو از آنجا که در دوره اتحاد جماهیر شوروی و بویژه در عصر استالین و برژنف نگارش مقاله و حتی گفت و گو در مورد ملیت ایرانی اتباع شوروی ممنوع بود ، تصمیم گرفت که تحت پوشش رساله فارغ التحصیلی از محمد نظر عبدالحکیم بخواهد تا مقاله ای در مورد " ایرانی های خوارزم " بنویسد .آن دانشجو،امروز از اساتید دانشگاه خوارزم است و سال 1375 نیز برای اولین بار سفری تحقیقی به ایران انجام داد.

بر اساس این تحقیق،در دوره تیموری و به دنبال تهاجم وی به ایران عده ای ایرانی به عنوان اسیر به خوارزم آورده شدند که معروف ترین آنها ایرانیان "آق دربند " بودند. در سال 1826میلادی الله قلی ، خان خیوه در یکی از حملات خود به خراسان اهالی قریه "آق دربند" را به سوی خوارزم کوچ داد .این افراد از نژاد فارس ، کرد و عرب بودند. برخورد الله قلی با این اسرا،محترمانه و اخلاقی بود و آنان را در حقوق با اهالی خوارزم برابر می دانست.این وضعیت باعث شد که ایرانیان"آق دربند" دارای شخصیت مثبتی شده و در اداره خوارزم مشارکت نمودند.برخی از مورخین می گویند ایرانیان"آق دربند" که اهل سنت بودند در جنگ اسیر نشده و داوطلبانه به خوارزم آمده اند.بعضی از مورخین روسی نیز معتقدند آنان با زور به خوارزم آورده شده اند.

ایرانی های مهاجر تا سال 1927 آزادانه زندگی می کردند و به ترویج زبان و ادب فارسی و آداب و رسوم ایرانی می پرداختند . اما در دوران استبداد استالین هرگونه تبلیغ وترویج ایرانی گری و زبان فارسی ممنوع شد و اشخاصی که به این امر مبادرت می ورزیدند ، دستگیر و زندانی می شدند . تنها در دوران خروشچف به ایرانی ها اجازه داده شد در شناسنامه های خود کلمه " پرسیان " به معنی " ایرانی " را ثبت کنند . با این حال بسیاری از مردم بدلیل ترس از زندان و شکنجه از ثبت نام ایرانی خود در شناسنامه ها خودداری کردند و ترجیح دادند ملیت خود را " ازبک " اعلام کنند. با همه این اوصاف ، ایرانی ها حتی الامکان با دیگر نژاد ها وصلت نکردند  و اهتمام زیادی در محاوره به زبان فارسی از خود نشان دادند.در سال 1975 با بازشدن فضای سیاسی و اجتماعی کاملا بسته شوروی ،از فشارهای قبلی بر ایرانیها کاسته شد.

"غلام اف" دانشمند مشهور ازبک با اشاره به ترانه هایی که در میان ایرانی ها سینه به سینه نقل شده ، بر این عقیده است که ایرانی ها را با زور به خوارزم آورده اند.

دی بالا ، دی بالا می برند ما را -  دی اورگنچ و بخارا می برند ما را

دی اورگنج  و بخارا جای ما نیست - لب تشنه به صحرا می برند ما را

شعر دیگری نیز حکایت از غربت ایرانی ها  در آن دیار دارد.

نمی دانم درمان غم جان ما ایران می کند یا نه -  نمی دانم یک مسلمانی یاد ما می کند یا نه

 و باز در شعری دیگر از غم و غربت شکوه می شود که ...

شمال می زند وی برگ گندم - غریبم ، سائلم در ملک مردم

غریبم ، سائلم هیچ کس ندارم - جفای خود کشیم، منت مردم

در بررسی فولکلور ایرانی های آق دربند به اشعار دیگری نیز می رسیم که حکایت از پیوند دیرینه آنان با میهن اصلی خود " ایران " دارد که به یاد میهن و به بهانه ، در مجالس عروسی می خوانند...

بیاجانا به جانت بنده ام یار - بغل واکن که سرما خورده ام یار

بغل واکن منو تنگ بغل گیر - دم یار قدیمی بنده ام یار

و بوی ازبکی گرفت ، ولی اشعار همچنان فارسی باقی ماند و امروز در بسیاری از جشن های مردم خوارزم اشعاری به زبان فارسی خوانده می شود در حالیکه بسیاری از مردم معنی این اشعار  را بدرستی نمی دانند.در خوارزم گروه های نوازنده ای وجود دارند که به آنها " گل نوروز" گفته می شود . آنها در مجالس شادمانی و بویژه  درآستانه نوروز با شعر خوانی شادی و سرور را به میان مردم می آورند. بسیاری از ترانه های " گل نوروز" ها فارسی و با لهجه خراسانی است و با آنکه اکثر مردم ازبک زبان معانی این اشعار را نمی دانند ، لیکن به تکرار و شنیدن آنها علاقه فراوان دارند برخی از این ترانه ها عبارتند از :

درمیان صد جوان دل به تو بستم - درمیان صد جوان باشی سلامت

در آرزوی روی تو زیم تا قیامت ( زیم زندگی کنم )

و یا سردستمال یارم پیچ پیچ - بلندی می کند دیوار می چیت ( مسجد)

بلندی می کند دستم کوتایه - همین یار که گرفتم بی وفایه

در یک ترانه عاشقانه جوانی می گوید که معشوق وی برسر او عرقچین گذاشته است ، عرقچین برسرنهادن به معنای کلاه بر سر کسی گذاشتن یا فریب وی می باشد.

عرقچین دمی سرم کردی تو کردی - مرا خونین جگر کردی تو کردی

اول و آخرش دیوانه بودم - از او دیوانه تر کردی تو کردی

گفته می شود در دوره استالین (1937) حدود 170 ایرانی متهم به فعالیتهای سیاسی شده و اعدام گردیدند بعدها معلوم شد که این افراد بدلیل اصرار در حفظ هویت ایرانی خود کشته شده اند. بدلیل این فشارها ایرانی ها تصمیم گرفتند باتکرار اشعار و ترانه ها بصورت شفاهی زبان فارسی را حفظ کنند.

در سفر به خوارزم از استاندار شنیدم که عده ایرانی های  مقیم آق در بند پنچ هزار و یکصد نفر می باشند،اکثرا زبان فارسی را فراموش کرده اند و شاید بیش از دویست نفر آنان زبان فارسی می دانند.این دسته از ایرانی ها خود را از چهار نژاد کرد ، عرب ، جمشیدی و جامی می دانند و پس از فروپاشی شوروی در شناسنامه تمام آنها به نژاد " پرسیان " یا ایرانی آنها اشاره شده است.

/ 4 نظر / 27 بازدید
کاغذها و نوشته ها

سلام تشکر از دیدار و اظهار نظرتان. استعداد سرودن شعر در من از الطاف خداوند ه که بتو نم خاطرات و تصویرهای زهنی ام رو در قالب شعر در وبلاگهام ارائه بدم. همیشه سپاسگزارش هستم. بهر حال بسیار ممنونم از توجه شما

کاغذها و نوشته ها

ببخشید فراموش کردم بگم: پست تاریخی جالبی هم داشتید. استفاده کردم از مطالبش. موفق باشید