دلاورى در خاموشى است، خردمندى در دریافتن است!

م. آ.دربند

خواستم انسان باشم و دو سپاه را بر خویش برانگیختم: ستم و نادانى! و آتش از دو سنگر بر خویش گشودم: آشنا و بیگانه. چنگال ددان نداشتم. منقار کرکسان نداشتم. با نیش کینه نبودم. با خارائى در سینه نبودم. از ناورد گریختن نخواستم. با نامرد آمیختن نجستم. بند حقیقت پاى گیرم شد. صور سرنوشت آژیرم شد.

بکوب اى طبال که دوران چرخش است: گردباد خون بر خاک. طوفان نوح در روح. رزمى است که رستمانش بایستى. بحرى است که سندبادانش شایستى و من شراعم در این کولاک، ناچیز است.

بدخواهان نگرانند که تا کى از فشار دشنه بر سینه فریاد برآورم. ولى دلاورى در خاموشى است، خردمندى در دریافتن است.

لب بسته با عزم پیمان ایستاده ام. از خواب تا عذاب، بیدارى من رعشه چشم براهى است. و سروشى مى گوید با تمام توان رسن هاى آینده را بکش تا این سفینه گوهرآمود، از درون موج هاى کف آلود، فراتر و فراتر آید.

اى سیمرغ آتشین بر ابر هاى نیلوفرى! پرواز مکن! کریچه ام تنگ است و آنرا گورکنان انباشتن مى خواهند. اندکى بپاى! چه دانى که تا صبح دیگر کریچه را بسته نیابى؟

ولى سیمرغ را بال ها از پرواز است.

از: احسان طبری

/ 7 نظر / 12 بازدید
دل خاکـــــی

سلام... بدخواهان نگرانند که تا کى از فشار دشنه بر سینه فریاد برآورم... امیدوارم همیشه دلاور بمونین.خاموش و خردمند... در پناه حق... [گل]

اسحق فتحی

چقدر این نوشته زیبا بود آفرین بر آن نگارنده و درود بر بهرام بالوانه برای انتخاب زیبایش.. با درود و مهر داستانک را ببینید -سپاس

بیدار باش

چقدر زیبا بود این نوشته و چقدر راحت مخاطب را با خود همراه میکند ..منون از نوشته تان همیشه پربار بمانید

فرشید

خوش باش جوان ... یه روز بیا کوه ها و جنگل های شمال را با هم بپیماییم..

مهسا

@...............@..........@............@@@@@.........@ @@..........@@......@.....@......@.........@......@.....@ @.@........@.@....@.........@....@.........@....@.........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@...............@....@.........@ @....@..@....@....@.........@...............@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@...............@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@