قلعه الموت

 عطا ملک جوینی که به همراه لشکریان مغول به دژ الموت وارد شده و کتابخانه معروف آن را مطالعه و بررسی کرده است، درباره الموت می گوید: ملوک دیلم را که ارجستان (آل جستان) گفتندی. یکی از ایشان در سنه سته و اربعین و ماتین بر این کوه عمارتی آغاز کرد و ملوک دیلم را بدان افتخار بودست و شیعه اسماعیلیه را استظهار بدان.

از خلال منابع تاریخی بر می آید که دژ الموت در سده دوم هجری قمری بنا شده و در زمان حسن صباح قلعه ای مستحکم و آباد بوده است. قلعه الموت پس از علویان مازندران که بنا کننده آن بودند به تصرف مرد آویج و آل زیار و پس از آن آل بویه درآمد و پس از آل بویه سلجوقیان آن را تصرف کردند. در زمان رسیدن حسن صباح به الموت قلعه الموت در دست (علوی مهدی) بود که از طرف سلطان ملکشاه سمت امارت قلعه را داشت. حسین قائنی، از داعیان زیرک حسن صباح، مامور نفوذ به قلعه الموت شد. وی با علوی مهدی رییس سربازان سلجوقی طرح دوستی ریخت و آنها را به مذهب اسماعیلی دعوت کرد.

زمانی که علوی مهدی فرمانده قلعه با خبر شد که عده ای از نگهبانان و سربازان تحت فرمان او به اسماعیلیان ملحق شده اند، حیله ای اندیشید تا خود را از خطر شورش آنان در امان نگه دارد. او در ظاهر، دعوت حسین قائنی را پذیرفت تا اسماعیلیان را کاملا شناسایی کند. علوی مهدی با این حیله سربازانی را که دعوت اسماعیلیان را پذیرفته بودند شناخت و ایشان را به بهانه های گوناگون از دژ بیرون فرستاد و دروازه قلعه را محکم بست و گفت: دژ از آن سلطان است و بیگانه را به درون آن راه نیست. در عین حال اوضاع مناطق اطراف دژ و اثر عمیق تبلیغات داعیان اسماعیلی بر مردم ساکن در اطراف دژ و حتی سربازان داخل دژ بر علوی مهدی پوشیده نبود. پس از گفتگو و وساطت حسین قائنی رانده شده گان دوباره به دژ وارد شدند ولی کاملا واضح بود که دیگر از علوی مهدی اطاعت نمی کردند. پس از گذشت چند روز از این مساله حسن صباح در شب چهارشنبه ششم رجب 483 ه.ق به همراه عده ای از طرفدارانش با نام مستعار (دهخد) وارد دژ شد و پس از چند روز علوی مهدی را از کار بر کنار کرد. علوی مهدی که توان مقابله و مقاومت را در خود نمی دید از دژ بیرون رفت و قلعه الموت بدون خونریزی به تصرف درآمد. حسن صباح براتی بدین مضمون به عهده رئیس مظفر، امیر اسماعیلی دژ گردکوه در سمنان نوشت:

رئیس مظفر حفظه الله مبلغ سه هزار دینار بهای دژ الموت به مهدی رساند

مهدی علوی هنگام خروج از قلعه الموت برات را گرفت ولی پیش خود فکر کرد که چه طور امکان دارد مردی مثل رئیس مظفر که در دستگاه سلجوقی دارای جاه و مقام است به نامه و برات یک نفر شورشی ضد حکومت و اسماعیلی مذهب اعتنا کند. او غافل از این بود که رئیس مظفر مدتها پیش از این دعوت حسن صباح را پذیرفته و به کیش اسماعیلیان در آمده است. علوی مهدی در پی گرفتن و نقد کردن برات بر نیامد تا این که پس از مدتی تنگدست شد و برای امتحان برات را نزد رئیس مظفر برد و او هم (در حال خط ببوسید و زر بداد).




 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید