رهاننده ایران از دست تازیان ابومسلم خراسانی

ابومسلم خراسانی (ابومسلم عبدالرحمان بن مسلم خراسانی و در اصل بهزادان پسر وندادهرمز)، مکنی به ابوایوب (بعضی او را ابومسعود گفته‌اند) از سرداران بزرگ ایرانی پس‌ از اسلام‌ است. اسم پدر او را بعضی عبدالله و برخی میسره آورده‌اند. تولدش در مرو بود و دیرزمانی در خراسان زندگی کرد. مرگ او به سال ۱۳۴ ه‍.ق. در اریحا روی داد و جسد او را به اورشلیم بردند و در آنجا بخاک سپردند.

آسمان روستای «ماخان» شهر مرو ، شهاب باران بود مردم حیرت زده به آسمان می نگریستند در سیاهی شب شعله های آتشین آسمان را پاره پاره می ساختند . ریش سفیدان در دفتر روزگار سپری شده خویش چنین حالتی را به یاد نداشتند به گیو پیر ( خان و ریش سفید روستا ) خبر دادند فرزندی بدنیا آمده بی مانند .
گیو به آن خانه در آمد و بازوی کودک را دید که سه نگار مادری داشت یکی به شکل ستاره و دیگر دو حلال ماه  .
رویش را به آسمان نموده و خداوند را سپاس گفت که چنین کودکی در آن شب زیبا در آن روستا پا به جهان نهاده است گیو پیر با چشمان پر اشک به پدر کودک گفت این شکوفه زیبا دستگاه جور تازیان را به دو نیم نموده و با لشکری سیاه همچون شب قیرگون امشب آسمان تیره ایران را همانند این شهاب سنگها روشن خواهد نمود .
نام آن کودک ابومسلم خراسانی بود .
ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان می گوید : در تاریکترین شب های ستم  ، روشنترین ستاره ها زاده می شوند .

ابومسلم خراسانی دودمان ستمگر بنی امیه را از اریکه قدرت به زیر کشید . عظمت کار ابومسلم خراسانی را وقتی بهتر خواهیم فهمید که بدانیم هم او  دستور داد صد هزار تن و بقولی دیگر ششصد هزار تن از تازیان بنی امیه گردن زده شوند . و بدینوسیله انتقام ملت ایران را از دستگاه ظلم آنان گرفت .  

نام و نسب او را در مآخذ مختلف به وجوه گوناگون آورده‌اند چنانکه بعضی او را ابو مسلم عبدالرحمان بن مسلم و برخی ابو مسلم عبدالرحمن بن عثمان بن سیار و بعضی دیگر ابو اسحاق ابراهیم بن عثمان بن بشار بن شیدوش پسر گودرز دانسته‌اند و در کتاب محاسن اصفهان(تالیف مفضل بن سعد ما فروخی اصفهانی) وی از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده‌است. در مورد محل تولد ابومسلم نیز اختلاف است، چنانکه گروهی وی را از اهل «فریدن» اصفهان دانسته‌اند و دسته‌ای وی را از ناحیه «فاتق» اصفهان می‌دانند که بعدها به خراسان رفته‌است و عده‌ای وی را اهل روستای «سنجرد» یا«ماخوان» مرو دانسته‌اند. ضمناً باید دانست که درایرانی بودن ابو مسلم تردیدی نیست زیرا پدر او اصلاً ونداد هرمز (بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنکه قبول اسلام کرد به عثمان و یا مسلم موسوم گردید.

 ابو مسلم در کودکی نزد عیسی بن معقل در اصفهان زندگی می‌کرد، دراین زمان چند تن از مبلغین ابراهیم بن محمد، امام بنی عباس، نزد عیسی رفتند و چون استعداد و هوش ابو مسلم را مشاهده کردند او را پیش ابراهیم امام در مکه بردند و ابو مسلم در نزد امام به خدمت پرداخت تا سر انجام در سال ۱۲۸ هجری هنگامی که جوانی نوزده ساله بود از جانب ابراهیم امام مامور خراسان گشت تا در آنجا که در آن زمان از مراکز مهم تشیع بود به تبلیغ شیعه عباس بپردازد. از جمله سفارشهای ابراهیم به ابو مسلم آن بود که: «اگر بتوانی در خراسان هیچکس را که به عربی تکلم کند باقی مگذار.» و ازاین فرمان به خوبی معلوم می‌شود که بنی عباس پیشرفت خود را تنها در جانبداری از ایرانیان می‌دانسته‌اند و ابو مسلم نیز در عین تظاهر به تشیع خالی از تعصب ملی نبود.

ابومسلم، از طرفداران تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان قیام کرد و و تا شام رسید و مروان حمار آخرین خلیفه بنی امیه را از خلافت انداخت و زمینه خلافت ابوالعباس سفاح را فراهم آورد.

ابومسلم جامه سیاه به نشانه مخالفت با بنی امیه می‌پوشید عباسیان هم به همین دلیل سیاه برتن کردند و بدین ترتیب به جنبش سیاه‌جامگانمعروف شدند.

تعداد کسانی که به امر او کشته شدند بین ۱۰۰۰۰۰ و بقولی به ۶۰۰۰۰۰ تن می‌رسید.

/ 2 نظر / 11 بازدید
محمدرضا زادهوش

سلام بهرام جان. تولذت مبارک. بفرمایید روضه. مصیبت هک شدن پی در پی وبلاگ ها. نظر یادت نره [گل][گل][گل][گل][گل] دوستدار تو: محمدرضا زادهوش

حمید

کجا ابو مسلم رهاننده ایران از دست اعراب بود؟ او مزدوری بود که تنها خلافت را از طایفه‌ای از عرب گرفت و به طایفه عرب دیگر وانهاد. در حالی که می‌توانست ایران را مستقل و ابهت آنرا برگرداند نکرد و برای خوش خدمتی به عباسیان حکومت را به آنها بخشید و البته این کرده گریبان خود او راهم گرفت. بی انصافی است تا زمانی که یعوب لیث صفار روی‌گر زاده دلیر و امرای سامانی وجود دارند ابومسلم را رهاننده ایران از دست اعراب دانست.